بامیان، شکوه فرهنگی و امیدواری برای بازسازی و توسعه


5گروه یازده نفری چینی یک شب و روز را بدون وقفه کار کرده بودند. آفتاب در پشت تپه‌‌ای که روزگاری بودا بر روی آن تکیه زده بود،‌ پنهان شده بود و هوا هر لحظه تاریک‌تر می‌شد. جای خالی مجسمه‌ی عظیم سلسال همچون شبح ایستاده‌ای،‌ ترس اسرارآمیزی را بر بینندگان مستولی می‌ساخت. اما هرچه هوا تاریک‌تر می‌شد، شوق تازه‌ای جای آن اندوه‌ اسرارآمیز را پر می‌کرد. شمار زیادی در میدانی پیش جای خالی سلسال منتظر ایستاده بودند. دوربین‌های عکاسی و موبایل‌های هوش‌مند آماده شده بودند تا از نخستین لحظه‌های به قول آنان «زنده شدن بودا» عکس بگیرند.

نورافگن (Projector) روشن شد و تصویر سال‌های آخر سلسال، پیش از تکه‌وپاره شدن به دست طالبان در ماه مارچ سال 2001،‌ جای خالی او را پر کرد. فریاد شادی سکوت شب را شکست و همه خیره شدند به تماشای تصویر بازسازی‌شده بودا از نور.

همه‌ی تماشاگران کف می‌زدند. دهل و دمبوره‌ی یک هنرمند محلی آماده بود و به زودی نوای آشنای دمبوره و صدای طرب‌ناک دهل همه را به رقص آورد.

همه از دیدن تصویر سلسال هیجان‌زده شده بودند. وقتی یکی از هماهنگ‌کنندگان گروه چینی از من پرسید که اکنون پس از دیدن تصویر بودا چه احساس داری، نتوانستم درست صحبت کنم؛ فقط گفتم:«احساس می‌کنم بودا برای همیشه نمرده است.» مردی که شاهد منفجر شدن سلسال بوده، گفت:«خوش‌حالم. اما این بودای بیست سال قبل ما نیست.»8

در همان لحظه‌ای که به شهر بامیان نزدیک می‌شوی، حس گنگی در وجود آدم رخنه می‌کند. در همان ابتدای دره، خاک سوخته‌رنگ و دیوارهای ریخته‌ی شهر ضحاک توجه رهگذران را به خود جلب می‌کنند. از یک‌سو شوقی در دل آدم زنده می‌شود که آن خاک را لمس کند و از سوی دیگر، می‌بینی که چه شکوهی با خاک یک‌سان شده است و از همان آغاز دره احساس می‌کنی که چه آرامش پررازی بر دره حاکم است.

با وجود انتخاب این ولایت به عنوان پایتخت فرهنگی کشورهای عضو سارک در سال 2015، به جز افزایش شمار ایستگاه‌های بازرسی و تلاشی، هیچ تغییری در شهر نیامده بود. جز پرچم‌ سه رنگ افغانستان که در مسیر بعضی راه‌ها نصب شده بود،‌ چهره‌ی بامیان هیچ تغییری با سال قبل نکرده بود.2

اما برنامه‌های فرهنگی برای گرامی‌داشت از معرفی شدن بامیان به عنوان پایتخت فرهنگی سارک تا حدودی دیدنی بودند. ترانه‌های محلی و ملی،‌ بازی‌های محلی، نمایش‌های تیاتر و نمایش صنایع دستی ولایت‌های مختلف تا حدودی می‌توانست نگاه بینندگان را جلب کنند. غرفه‌های صنایع دستی و تولیدات محلی مربوط به خود ولایت بامیان غنامندی و گوناگونی قابل‌ وصفی داشت.

اما جالب‌ترین برنامه‌ی این جشن‌واره، شام غلغله بود که توسط اتحادیه‌ی توریزم بامیان و به ابتکار دو بانوی جوان، مریم شریفی و زهرا حسینی، مدیریت و برگزار شده بود. راهرو‌های شهربازسازی شده‌ی غلغله با نور زرد و کم‌رنگ چراغ هریکین تزیین شده بودند. موسیقی، دوبیتی محلی و سرود صلح کودکان آشیانه‌ی سمر این شهر رنج‌دیده‌ی تاریخی را پرشور و خاطره‌انگیز ساخته بود. آهنگ یک جهان اعجاز دارد بامیان/ سینه‌ی پر راز دارد بامیان/ بامیان گهواره‌ی زیبای شرق/نقطه‌ی وصل تمدن‌های شرق سکوت شهر را شکسته بود و پرنده‌ی خیال را به پرواز و تصور گذشته‌ی پرشکوه بامیان وامی‌داشت.6

به جز جاده‌ی بامیان-یکاولنگ، هیچ اثری از توسعه و پروژه‌های زیربنایی در این ولایت پیدا نیست. باقی جاده‌های مرکز ولایت پیش از آنکه پخته شوند، تخریب شده‌اند. جاده‌ای که از روبروی شهر ضحاک می‌گذرد و تنگی شش پل را با شهر بامیان وصل می‌کند،‌ نمونه‌ی چنین کاری‌ست. بیشتر از یک سال از تکمیل شدن این جاده نمی‌گذرد. اما اکنون بدتر از جاده‌های خاکی است.

زیبایی طبیعی و شکوه تاریخی بامیان زوج چینی را به فکر احیای معنویت بودا در بامیان انداخته بود و آنان تا جای خالی بودا را با تصویر نوری آن پر نکردند، آرام ننشستند. وقتی از آن زوج پرسیدم که چه باعث شد آنان به این فکر بیفتند، یکی از آنها در جواب گفت که ما زمانی عضو یک گروه نجات زلزله‌زدگان بودیم. در آنجا پی‌بردیم که زندگی چقدر غیرقابل پیش‌بینی، زودگذر و پر از دشواری‌هاست. پس از آن تصمیم گرفتیم که «به خود آییم،‌ خود مان باشیم و کاری کنیم برای بشریت.» و اکنون نتیجه‌ی کارها آنها جاری ساختن لبخند بر لبان هزارها شهروند بامیانی و احیای معنویت بودا در دره‌ی بامیان بود.4

نام‌گذاری این ولایت به عنوان پایتخت فرهنگی سارک فرصتی بزرگی بود برای توسعه‌ی بامیان. اما هیچ ظرفیت و اراده‌ای برای استفاده از این فرصت تا کنون وجود ندارد. از 40 پروژه‌ی توسعه‌ای که دولت افغانستان وعده داده بود پیش از برگزاری مراسم رسمی معرفی بامیان به عنوان پایتخت سارک تکمیل شوند، هیچ یک تکمیل که هیچ،‌ بلکه آغاز نشد و برای آماده‌سازی این ولایت برای جشن، فقط 400 هزار دالر امریکایی آن هم چند روز پیش از موعد جشن داده شد. همه‌ی اینها نشان می‌دهد که هیچ علاقه و تعهدی در حکومت افغانستان برای جذب کمک و عملی‌ساختن تعهداتش در قبال این ولایت وجود ندارد.

ظرفیت‌های توسعه‌ی بامیان خیلی بالاست. از معدن بزرگ آهن حاجی‌گک گرفته تا معادن کوچک دیگر و مهم‌تر از همه، جاذبه‌های گردش‌گری آن،‌ می‌تواند بامیان را به زودی در مسیر توسعه قرار دهد.

مهم‌تر از همه، ظرفیت فرهنگی، روحیه‌ی مدنی و توسعه‌پذیر مردم بامیان است که شرط اصلی برای توسعه است. آنان با وجود درک تبعیض و بی‌توجهی حکومت مرکزی، از دولت و تمام نهادهای حکومتی با تمام توان حمایت می‌کنند و هنوز هم امیدوارند که حکومت به ولایت باستانی شان توجه کنند.17

This entry was posted in Uncategorized. Bookmark the permalink.