در شرق افغانستان شعر پشتو مردم را کنار هم می‌آورد

شیرین عمر چی تیریږی دریغه دریغه
د اوبو پسی بهیږی دریغه دریغه
دا یاران لکه ګلونه د بهار دی
دا خزان په تا راځی دریغه دریغه
خوشحال خان ختک

*

سنت شاعری در افغانستان پشینه‌ی قوی دارد که در سراسر جهان شناخته‌شده است. مولانا جلال الدین محمد بلخی و ده‌ها شاعر صوفی‌مشرب بزرگ در این کشور زاده‌شده‌اند که همه برای غنامندی فکری و فرهنگی، ارتقای سطح تحمل و مدارای مذهبی و انسانی‌سازی آموزه‌های مذهبی نقش بزرگی بازی کرده‌اند. میراث فکری آنان اکثرا به شکل کتاب‌های گران‌بها و نفیس شعر برای ما باقی مانده است. همه‌ی این آثار به زبان دری است، اما چند قرن بعد بر شاعران پشتو زبان نیز تأثیر گذاشتند و سبب شکل گرفتن موج مشابهی در میان شاعران پشتو زبان گردیدند.

مشهورترین شاعری که این سنت را در شعر و زبان پشتو بنیان گذاشت، خوشحال ختک (1613-1689) بود که به عنوان بنیان‌گذار ادبیات نوشتاری پشتو نیز شناخته می‌شود. خوشحال خان ختک رییس قبیله‌اش بود و در فعالیت‌های سیاسی سهم فعال داشت. او تلاش می‌کرد که مردمش زندگی بهتری داشته باشند،‌ به استقلال سیاسی برسند و برای رسیدن به این اهداف، نزاع‌ها و درگیری‌ها بین قبیله‌های پشتون را پایان بخشد. فعالیت‌های سیاسی و شعرهایش که بعضی‌ وقت‌ها لحن حماسی قوی داشت،‌ او را چهره‌ی تأثیرگذار در میان پشتون‌های دو طرف خط دیورند ساخت.  1

این روحیه تا هنوز در میان پشتون‌ها وجود دارد اما به دلیل افزایش بنیادگرایی و افراطیت در دهه‌های اخیر، این روحیه خیلی تضعیف شده است. اما هنوز شعر و شعرخوانی مردم را کنار هم می‌آورد و آنان فرصت می‌یابند احساسات شان را بروز دهند.

از آنجای که دیگر فعالیت‌های هنری مانند تیاتر و موسیقی می‌توانند جنجالی و دردسرساز باشند، شعر قابل‌احترام‌‌ترین و پذیرفته‌شده‌ترین شیوه‌ی بیان هنری باقی‌مانده است. شاعران جوان در شرق افغانستان،‌ با آگاهی از این اوضاع از شعر هم برای بیان احساسات شان استفاده می‌کنند و هم آن را شیوه‌ای برای جمع کردن و آشنا کردن مردم با مضامین روشن‌گرانه‌ی اجتماعی و فرهنگی استفاده می‌کنند.

2 در ولایت‌های شرقی افغانستان،‌ به ویژه جلال آباد، برنامه‌های زیاد مشاعره برگزار می‌شود. جلال آباد در واقع پایتخت فرهنگی و اقتصادی ولایت‌های شرقی‌ست. جشن‌واره‌ی گل نارنج بزرگترین و شناخته‌شده‌ترین جشن سالانه‌ی شعر زبان پشتو است که بسیاری از شاعران و نویسندگان این زبان را کنار هم می‌آورد. این جشن‌واره همه ساله با آغاز گل نارنج آغاز می‌شود و چندین روز ادامه می‌یابد و در شهر جلال آباد برگزار می‌گردد. این جشن‌واره پنجاه سال پیش برگزار شد و از آن روزگار به بعد، مردم همواره تلاش کرده اند که با تمام دشواری‌ها این جشن‌واره را برگزار کنند و از آن به مثابه پیام‌آور آغاز نو و امید نو در آغاز فصل بهار تجلیل کنند.

برعلاوه، این جشن‌واره فرصتی ‌ست برای معرفی ادبیات پشتو و شاعران سرشناس آن. اورنگ صمیم، رییس اطلاعات و فرهنگ ولایت ننگرهار گفت:«این برنامه‌ها و جشن‌واره‌ها پیام‌های زیادی برای منافع مردم، صلح و ثبات دارد. شعرها انعکاس‌دهنده‌ی واقعیت‌های پنهان جامعه‌ی ماست که از قلب شاعران سرچشمه می‌گیرد و بر صفحه‌ی کتاب‌ها و دفترها جاری می‌شود.»

*

بیا پسرلی راغی بیا یې پیغام راوړ
د رنګونو، ګلونو او رڼا
شو ساقي موسکی، ډک یې جام راوړ
د مستۍ، د ځوانۍ او خندا
یو سبا راغی، یوه شپه لړه
د تیارو، وېرېدو او ارمان
یو زېړی ګل مې ماښام ولید
سلمونه یې کول د جانان
دا دماغ زما چرې نه مني
چې د ګل خالق به سقر کړي جوړ
څنګ خوږې به پرې زما کړیکې لګي
چا چې ما له نرګس او دلبر کړه جوړ
دا شینکی چمن، دا ګلونه سره
دا مست مست شانې مستانه ماښام
دا ثبوت د ساقي د مینې دی
دا د سرو شرابو بر پوره جام
د ساقي چې سترګې خمارې دي
دا خمار یې ماته جوړ کړی دی
د جانان چې شونډې دلدارې دي
دا سینګار یې ما ته جوړ کړی دی

                              -غنی 1914-1995

شاعران زبان پشتو با آگاهی از واقعیت‌های جامعه شان، در این برنامه ترس‌ها، نگرانی‌‌ها و امیدواری‌های شان را ابراز می‌کنند و در قالب شعر نارسایی‌های اجتماعی و مقام‌های محلی را مورد انتقاد قرار می‌دهند. و این چیزی‌ست که آنان هرگز نمی‌توانند در دیگر برنامه‌ها ابراز کنند.

برخلاف دیگر برنامه‌ها، در این جشن واره زنان فرصت برابر دارند. برعلاوه،‌ در جشن‌واره‌ی ام‌سال،‌ اقلیت سیک که در این ولایت از صدها سال بدین‌سو زندگی می‌کنند،‌ بازی‌های محلی شان را در برابر بینندگان اجرا کردند که خود نشان‌دهنده‌ی رنگارنگی و زیبایی فرهنگ محلی بود. همانطوری که یکی از بزرگان ننگرهار در پایان این برنامه گفت، ما نیز آرزو می‌کنیم که «نسیم صلح همچون نسیم عطرآگین گل نارنج فضای کشور را در بر گیرد و تمام روزهای زندگی مردم ما هم چون روزهای بهار فرخنده و تازه باشد.»

ای نفس فضول،‌ از فضولی باز آی
چون مردم جو فروش گندم منمای
هیچی و از هیچ چه خیزد هیهات
بیهوده‌ مگوی و هر زمان ژاژ مخای

        خوشحال خټک3

This entry was posted in Uncategorized. Bookmark the permalink.